احمد مجد الاسلام كرمانى

326

سفرنامه كلات ( فارسى )

دم زندان برده به زندان‌بان امر كردم در را گشوده و امير خان داخل زندان شده و بعد از نيم ساعت بيرون آمد و گفت : من در ضمانت حاضرم و پول هم مىدهم ولى به يك شرط و آن شرط اين است كه خان حاكم كدخدائى « قلعه‌نو » را هم به من بدهد ، چون من در اينجا علاقه ملكى دارم و از دست ملا محمد كدخدا صدمه ميخورم و لازم است كدخداى آنجا هم باشم ، من فورا متذكر شدم كه در وقت آمدن ما ملا محمد كدخدا اظهار كسالت ميكرد و ميگفت : من از اين كار استعفا دارم ، بعلاوه اهل آنجا هم از او اطاعت نداشتند و با ماهم درست رفتار نكرده بود لهذا بدون مذاكره با خان حاكم قبول كردم و مطلب را نزد خودمان تمام كرديم و بايد دانست كه براى كدخدائى هر آبادى يا رياست هر محله‌اى عاداتى است و قانونا حقى مقرر است كه علاوه از ماليات باسم خرج سفره از رعايا و تبعه ميگيرند كه در واقع حق الزحمه او است و در وقتى كه مأمورى از ديوان يا مهمانى ديگر در آن محل وارد شود بايد كدخدا از او پذيرائى كند و ماليات را هم كم‌كم از مردم گرفته به حاكم بپردازد و بعلاوه در مرافعات هم حقى ميبرد و در عروسى هم شيرينى معينى دارد ، حالا رسم حكومت اين است كه آن اضافه را كه كدخدا از رعايا ميگيرد باسم رسوم كدخدائى از او ميگيرد و بعلاوه رسوم خلعت كه در پيش نوشتيم از اينجهت حاكم در تغيير دادن كدخدايان خيلى مصر است و اين يك نوع فايده مخصوصى است كه به حاكم ميرسد . بارى نزد حاكم رفته تفصيل را گفتم ، حاكم هم پذيرفت و مجددا محمد را از زندان بيرون آورده با امير خان در يك گوشه باغ نشستيم و قرار و مدار كارها را داديم و شروع بعمليات كرديم . اولا در مجلس رسمى محمد را با زنجير حاضر كرده ، حاكم تشدداتى رسمانه به او كرد و مطالبه ماديان را نمود ، او هم فورا گفت : ماديانرا به طهماسب بيك داده‌ام